تبليغاتX
پرهام دلبندم - باز هم تیر ماه آغاز فصل دوست داشتن

Lilypie

باز هم تیر ماه آغاز فصل دوست داشتن

از بچه گیهایم تابستان را دوست داشتم و لحظه شماری تعطیلات تابستان را می کردم و الان بیشتر از اون موقع عاشق اولین ماه این فصلم.

تولد گل پسرم، عزیز دلم، معنا و مفهوم زندگی، هستی من و بابا، ستاره درخشان و خورشید زیبای زندگی مون توی دهمین روز این ماه گرم و زیباست و من شب و روز این ماه را همش بی تابم و خاطرات را مرور می کنم و فیلم و عکسها را می بینم و برای پرهام از خاطرات شاد و هیجانات اون روزها تعریف می کنم، همین دیشب بود که پرهام می گفت مامان ببینم دلت را کجاش را دکتر بریده.

دوست عزیزمون هاله مامان ارشیا جون از بوشهر اومده و یک قرار وبلاگی گذاشته سه شنبه ساعت ۴ بعدازظهر بوف جام جم امیدوارم بتونم همه شما عزیزان را اونجا ببینم و دور هم جمع باشیم.

اما از هفته ای که گذشت بگم که پرهام از روز یکشنبه غروب تب کرد اول خفیف بود ولی تا دوشنبه صبح خیلی شدید شد که با استامینوفن و بروفن کنترلش کردیم و بعدازظهر بردیمش دکتر که گفت ویروسی است و نت روز سه شنبه قطع میشه که همینطور هم شد ولی دست راستش از آرنج تا مچ و پای راستش از زانو تا مچ شبیه ابله مرغان تاول شد ولی اصلا خارش نداشت با دکترش تماس گرفتم گفت اگر روی ناحیه شکم و پشت هم به همین صورت شد حتما آبله مرغان و باید تا ۷ روز مرافب باشید در غیر اینصورت حساسیته که خدا را شکر خوب خوب شد و به آبله مرغان تبدیل نشد.

روز چهار شنبه هم عروسی پسر عمه ام بود که پرهام با بچه ها خیلی بازی کرد مخصوصا با دختر داییم مهتا و پسر دایی ام محمد و جای همه شما دوستان سبز خیلی خوش گذشت.

پنج شنبه هم غروب با دایی مشتاق عزیزم که خیلی دوستش دارم و بچه های اون که پرهام خیلی دوستشون داره رفتیم بیرون و پرهام حسابی بازی کرد و شب هم همه خانه مامانم ماندیم و پرهام آخرین نفری بود که خوابید و تا مطمئن نشد که بچه ها خوابیدند بیدار بود.

جمعه صبح زود بیدار شد و با بچه ها بازی کرد و بعد از رفتن اونها دو سه ساعتی بسیار عصبی بود و گریه می کرد تا اینکه ساعت ۱۲ ظهر خوابید و ۴:۳۰ از خواب بیدار شد و سرحال بود.

تا گزارش تصویری به درود

 

 

نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388 ساعت 8:37 توسط مامان پرهام |