تبليغاتX
پرهام دلبندم - هفته دیگر...

Lilypie

هفته دیگر...

بر حاشیه برگ شقایق بنویسید

                                                 گل تاب فشار در و دیوار ندارد

شهادت بانوی دو عالم را خدمت شما دوستان عزیز تسلیت می گویم.

سلام به همه دوستای بسیار مهربون و گلم از احوالپرسی های همتون ممنون وامیدوارم همیشه تنتون سالم و دلتون شاد و لبتون خندون باشه.

خدا را شکر تو هفته جاری پرهام عزیز دل مامان حالش خیلی روبراه تر شده و دیگه اثری از آثار بیماری کذایی تو تنش نیست ولی همچنان بی اشتهاست و فقط دوست برنج سفید با ماست بخوره، البته همراه با طالبی که تنها میوه ای که هنوز دل زدش نکرده و بعد از هر وعده غذایی از ما طلب می کنه و روزی ده بار هم می پرسه مامان اگه همه طالبی ها را بخورم بازم برام می خرید یا نه؟

جمعه گذشته براش یک گوسفند عقیقه کردیم و همش را درسته دادیم به یک مرکز خیریه تو شاه عبدالعظیم تا خودشون کارهاش را انجام بدند.

روز یکشنبه هم مامانم برای پرهام سفره حضرت ابوالفضل نذر کرده بود که اون را هم ادا کردیم و برای همه نی نی های گل و ماماناشون خیلی دعا کردم تو اون حال و هوا یاد دو تا نی نی خیلی بودم یکی نازنین فلطمه عزیزم و یکی هم دل آرام جونم .

این گوش درد و تب باعث شد که مامانم  دوباره زحمت نگه داشتن پرهام را بکشه و فعلا مهد کودک نره و بمونه خانه؛البته پییشنهادش را دکتر ناصری داد که تا دو هفته بعد از پایان آنتی بیوتیک بمونه خانه.

نمی دانم این آنتی بیوتیکهای ایرانی از چی ساخته میشند گچ یا یک چیزهایی شبیه آن که اثر ندارند، این بار دکتر برای پرهام جون آنتی بیوتیک Cefaclor را تجویز کرد که هنوز به روز دوم نرسیده بود هم سرفه و هم آبریزش بینی و هم تب پرهام کاملا قطع شد و آنقدر خوش رنگ و طعم بود که پرهام می گفت مامان از این شربت به من زیاد زیاد بده مثل بستنی توت فرنگی می مونه.

روز سه شنبه هم بردیمش چک آپ مجدد و دکتر گفت در حال حاضر مشکلی نداره ولی باید تا آخرین قطره آنتی بیوتیک را بخوره.

چون پرهام روزها خانه است عصرها را باید بره بیرون و دوری بزنه و حال و هوایی عوض کنه روز دوشنبه بردیمش پیست اسکیت ایران زمین تا هم از نزدیک اونجا را ببینیم و شرایط ثبت نام و ساعت کلاس برای رده های سنی پرهام را بپرسیم که به ساعت کلاس رده سنی ۱۵تا ۲۵ ساله برخورد کردیم و کلاس بسیار شاد و مفرحی بود و وسوسه شدم برم ثبت نام کنم و همسری هم داره خیلی تشویقم میکنه که حتما برو برای تغییر روحیه خیلی خوبه!

از اونجا هم که بر می گشتیم پرهام را بردیم یک مرکز آتش نشانی تا از نزدیک ماشین آتش نشانی و آتش نشانها را ببینه که استقبال کرد و با عمو آتش نشان سوار ماشین شد و نیم ساعتی هم اونجا بودیم.

بچه ها هفته به هفته تغییر می کنند و بزرگتر می شن دیشب داشتم شام می پختم پرهام اومده به من می گه" مامان مرسی که برام غذا درست می کنی؛ دستت درد نکنه" غرق لذت شدم و هوارتا بوسیدمش و کلی قربون صدقش رفتم.

سوپر شیر روزانه شیری همراه با کلسیم،آهن،ویتامین C&Dکه بعد از مشورت با دکتر پرهام به جایگزین شیر میهن شده و پرهام هم طعم اون را دوست داره البته پرهام شیر توت فرنگی مکستور را به همه شیرها ترجیح میده ولی متاسفانه جایگزین شیر گاوی نمی شه.

جمعه گذشته رفته بودیم خانه عمو علی که دوست و همکلاسی فرید جون و از دوران دبیرستان همکلاسی بودند و این دوستی همچنان ادامه داره پرهام خان اونجا چند ساعتی خوابید و هر کاری هم کردیم بلند نشد و مجبور شدیم توی خواب بغلش کنیم و بیایم خانه، نزدیکی های خانه بود که فهمیدم کفش گل پسری جا مانده و شنبه که اومدم سرکار رفتم خیابان سنایی براش یک کفش تابستانی مارک دار Klin که برزیلی بود خریدم که هم خیلی خوشگله و هم بوی پودر بچه میده و بعد از دو هفته و یکی دوبار شستشو همچنان بوی خودش را حفظ کرده و پرهام خیلی دوستش داره.

بعد از یک هفته که در وضعیت پانتومیم بودم صدام یواش یواش داره درمیاد و به قول همکاری میگه داری بزرگ میشی و صدات دورگه شده.

هفته دیگه هم اگه کلاس روز سه شنبه ام که ساعت ۳ تا ۶ عصر هست را بتونم دوربزنم عازم دیار خانواده همسر هستیم و می خوایم بریم آذربایجان غربی.

 

نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388 ساعت 15:31 توسط مامان پرهام |