
درگیر بودم شدید
سه شنبه به خاطر آلودگی هوا تعطیل بود و ما هم موندیم خانه و پرهام هم پیش خودم بود و همش بهم می گفت برام پیتزا با قارچ و قورچ بپز برام ساندویج درست کن من هم که غذای روز قبل را داشتم هر جور بود سرگرمش کردم و ناهار را خوردیم و عصر که از خواب بلند شد از خر شیطون نیامد پایین و من هم برای اینکه تو هوای آلوده نبرمش بیرون خرید بردم پیش مامانم گذاشتم و رفتم براش مایحتاج پیتزا را خریدم و براش درست کردم و الحق هم خیلی خوب خورد.
شب طبق معمول خوابیدیم و از ساعت ۴-۵ صبح با صدای سرفه پرهام بیدار شدم و بهش آب گرم دادم اما تاثیری نداشت، شربیت دفن هیدرامین ضد حساسیت دادم وحدس زدم به خاطر فلفل دلمه ای باشه چون تو پیتزاش سوسیس و ژامبون نریخته بودم و فقط گوشت و قارچ و تخم مرغ و یک کم فلفل دلمه ای. سرفه هاش کم و بیش قطع شد اما تا شب گاهی سرفه میکرد چهارشنبه دیدم نه داره سرفه هاش بیشتر میشه بردمش دکتر خودش و گفت ترشحات پشت حلقی است و فقط برم هگزین داد و اسپری سالبوتامول را تجویز کرد و گفت عفونی نیست و با روش ورزش دادن خلطها میاد بیرون.
پنجشنبه یک کم تب کرد و بهش استامینوفن دادم و داروهاش را با دوز تعیین شده ادامه دادیم. پنجشنبه بهش ناهار دادم خورد و خوابید وقتی بیدار شد حال نداشت سعی کردم بهش مایعات بدم میگفت نمی خورم .
جمعه شدت تب رفت بالا و سرفه هاش هم بیشتر شد تا به جایی رسید که از صبح روز جمعه اعتصاب غذا کرد و حتی شیشه شیرش را که با التماس از من می خواست نمی خوردو نزدیک ۱۵ ساعت بود که ادرار نکرده بود. شنبه صبح نیامدم سرکار و بردمش بیمارستان جم پیش دکتر خسرو فولادی متخصص اطفال گفت آنژین گلو و ۶.۳.۳ داد و شربت سفکسیم که هر ۱۲ ساعت بهش بدم ولی گفت اگه تا غروب ادرار نکرد باید بستری بشه و بهش مایعات نیمه شیرین بده بخوره ولی تهوع نمی ذاشت چیزی تو شکمش بمونه . دیدم اینطوری فایده نداره عصر شنبه بردمش پیش دکتر خودش و سریع دستور بستری داد. از شنبه ساعت ۶ عصر تا سه شنبه ۲ بعدازظهر بیمارستان توس اتاق ۳۰۳ پرهام بستری بود.
شب اول که تا صبح حاضر نمی شد از بغل من یا بابا فرید بره تو تخت بخوابه و سرم به دست تو بغل بود تا اینکه آقای باوفا یکی از پرستاران اون بخش پرهام را راضی کرد تا فقط تو تختش بشینه و وقتی خوابش برد دمادی صبح خوابوندیمش.

خدا را شکر تب ۴۱ درجه بعد از ۲۴ ساعت به ۳۸ درجه رسید و دفع مکرر ادرار به خاطر سرم حالش را جا آورد. اما به دستور دکترش غذا نباید می خورد تا روز یکشنبه که دکتر ش اومد و دید و گفت دوشنبه مرخص میشه و تو این دو روز هم از پرهام انواع آزمایشات گرفته شد که خدا را شکر مشکل خاصی نبود. دکترش اجازه استفاده از مایعات را داد که وقتی بهش دادم بیرون روی و تهوع شروع شد و روز دوشنبه هم ما ماندگار شدیم و سه شنبه اجازه دادند که ترخیص بشیم.

چهارشنبه و پنج شنبه هم خانه بودم و بعد از تقریبا ۱۴ روز امروز اومدم سرکار و دنبال یک مرخصی طویل المدتم چون پرهام به شدت ضعیف و لاغر شده و نیاز به استراحت و مراقبت داره که فقط خودم می تونم. دعا کنید با مرخصیم موافقت بشه

اینم ماجرای من و غیبتم

تولد پرهام جون روز دو شنبه 15/4/88
سلام به همه دوستای خوب و مهربونم، یک تولد خانوادگی کوچولو هم تو خانه برای پرهام گرفتیم که به روایت تصویر می بینید سعی کردم از هدیه هایی که همه زحمت کشیدند و براش آوردند هم عکس بگیرم که یادگاری بمونه
دوچرخه پرهام هم هدیه ویژه پرهام جون که دایی بسیار عزیزم براش خریده
امیدوارم خیلی زود متاهل بشه و ما براش جبران کنیم.










روز پدر مبارک
اما چهار سال که این روزها فقط به گذشته فکر می کنم و با اون خاطرات دلخوشم و تنها کاری که میتونم کنم این که خیرات بدم و فردا برم خانه اش براش یک دسته گل ببرم.
فردا ۱۵ تیر تولد مهربونترین همسر و بابای دنیا است، همسری که برام یک دوست خوب و یک تکیه گاه و یک پناه امن تو زندگی محسوب میشه. به مناسبت روز تولدش ومقارن شدن با روز پدر، امروز تو روزنامه ایران براش پیام تبریک از طرف خودم و پرهام چاپ کردم و یک Hard external 500GB مارک ترنسند خریدم و همراه با یک شاخه گل رز بردم محل کارش.
متن پیام تبریک :
از وقتی حضورت معنای زندگیم شد محبت را در پاکی نگاهت
و صداقت را در وجود مهربانت معنا کردم و تو را تا بیکران عشق
دوستت دارم. میلادت را که با روز پدر مقارن شده است با تمام
وجود تبریک می گویم.
تا ابد زنده باشی
این روز را هم به بزرگ مرد کوچک خانه امان، پسر خوشگل و نازم، پرهام قند عسل تبریک میگم. امیدوارم بتونم اون را یک مرد واقعی تربیت کنم.
روز پدر مبارک
گزارش تصویری قرار وبلاگی-بوف جام جم





















پسرم تولد سه سالگیت هزاران بار مبارک
تولد تولد تولدت مبارک
مبارک مبارک تولدت مبارک

بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک
میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک
تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا
و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما
تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز



واسه تولد تو باید دنیا رو اورد
ستاره رو سرت ریخت تو رو تا اسمون برد
اینا یه یادگاری توی خاطره هاته
ولی به شوق امروز می شه کلی قسم خورد
تولدت عزیزم پراز ستاره بارون
پر از بادکنک و شوق ،پر از اینه و شمعدون
الهی که همیشه واسه تبریک امروز
بیان یه عالم عاشق ،بیاد هزار تا مهمون

دیروز تو بوف جام جم سر همان قرار وبلاگی که هاله بسیار عزیز و دوست داشتنی اون را ترتیب داده بود یک تولد کوچولو در جمع دوستان بسیار خوبمون برای پرهام گرفتیم به پرهام که خیلی خوش گذشت و دیشب دوباره می گفت فردا هم بریم کیک ببریم.
از همه دوستای بسیار خوبم تشکر می کنم که با محبت هاشون من و پرهام را شرمنده کردند و تشکر ویژه دارم از سمیه جون مامان رزانا که زحمت بریدن کیک را کشیدن و ممنون و متشکریم از مامان دیبا و پرند و مامان نارگل جون که با هدیه بسیار زیباشون داستان شنگول و منگول را برامون کامل کردند.
هاله جون مامان ارشیا از هدیه بسیار قشنگت ممنون عزیزم.
دوستان شرکت کننده تا جایی که اسمهاشون را یاد گرفتم:
مامان دیبا و پرند جونی، مامان نارگل حونم ، لیلا جون مامان مارتیا، سمیه جون مامان رزانا، آرزو حون مامان طاها، مامان آریان جون، مامان پریسا و پارسای دوست داشتنی، مامان شاینا جون ،هاله جون مامان ارشیا ، افروز جون مامان هلیا، گلناز جون مامان هانا و وندا جون، ساناز مامان دانیال جون، مامان آرتای خوشگل، مامان تارا جون، مامان روژین وسمیه جون و مامانای مهربون دیگه ای که اسمشون را نمی دونم از همه تون هزاران بار ممنونم.
عکسهای بوف را تا جایی که خودم عکاسی کردم را براتون میزارم
باز هم تیر ماه آغاز فصل دوست داشتن
تولد گل پسرم، عزیز دلم، معنا و مفهوم زندگی، هستی من و بابا، ستاره درخشان و خورشید زیبای زندگی مون توی دهمین روز این ماه گرم و زیباست و من شب و روز این ماه را همش بی تابم و خاطرات را مرور می کنم و فیلم و عکسها را می بینم و برای پرهام از خاطرات شاد و هیجانات اون روزها تعریف می کنم، همین دیشب بود که پرهام می گفت مامان ببینم دلت را کجاش را دکتر بریده.
دوست عزیزمون هاله مامان ارشیا جون از بوشهر اومده و یک قرار وبلاگی گذاشته سه شنبه ساعت ۴ بعدازظهر بوف جام جم امیدوارم بتونم همه شما عزیزان را اونجا ببینم و دور هم جمع باشیم.
اما از هفته ای که گذشت بگم که پرهام از روز یکشنبه غروب تب کرد اول خفیف بود ولی تا دوشنبه صبح خیلی شدید شد که با استامینوفن و بروفن کنترلش کردیم و بعدازظهر بردیمش دکتر که گفت ویروسی است و نت روز سه شنبه قطع میشه که همینطور هم شد ولی دست راستش از آرنج تا مچ و پای راستش از زانو تا مچ شبیه ابله مرغان تاول شد ولی اصلا خارش نداشت با دکترش تماس گرفتم گفت اگر روی ناحیه شکم و پشت هم به همین صورت شد حتما آبله مرغان و باید تا ۷ روز مرافب باشید در غیر اینصورت حساسیته که خدا را شکر خوب خوب شد و به آبله مرغان تبدیل نشد.
روز چهار شنبه هم عروسی پسر عمه ام بود که پرهام با بچه ها خیلی بازی کرد مخصوصا با دختر داییم مهتا و پسر دایی ام محمد و جای همه شما دوستان سبز خیلی خوش گذشت.
پنج شنبه هم غروب با دایی مشتاق عزیزم که خیلی دوستش دارم و بچه های اون که پرهام خیلی دوستشون داره رفتیم بیرون و پرهام حسابی بازی کرد و شب هم همه خانه مامانم ماندیم و پرهام آخرین نفری بود که خوابید و تا مطمئن نشد که بچه ها خوابیدند بیدار بود.


جمعه صبح زود بیدار شد و با بچه ها بازی کرد و بعد از رفتن اونها دو سه ساعتی بسیار عصبی بود و گریه می کرد تا اینکه ساعت ۱۲ ظهر خوابید و ۴:۳۰ از خواب بیدار شد و سرحال بود.
تا گزارش تصویری به درود