تبليغاتX
پرهام دلبندم

Lilypie

عید آمد عید آمد

 

چه سلامی!

        چه درودی! 

                 خوش تر از پیک بهاران

                               که پرستوهای مهاجر آریایی بر پهنه گیتی بال 

                                               بگشایند و پیام نوروزی مارا همراه با

                   هفت سین سلامتی، سعادت، سُرور، سرافرازی،

                   سربلندی، سرخوشی و سَروری است به شما عزیزان برسانند.

برای همه شما دوستان سال پربار و پربرکتی را از خدای متعال خواستارم امیدوارم به همه تون خیلی خوش بگذره و در کنار همسر و فرزندان و خانواده های محترم بهار زیبایی را داشته باشید.

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 ساعت 9:1 توسط مامان پرهام |

باز هم بهار و عید و سبزه و نوروز

 

امروز هم تولد آرش وروجک گل  از این جا تولدش را به خودش و مامان آرزو تبریک میگم آرش عزیزم تولدت مبارک

سال ۸۷ با تمام بالا و پایین هایی که داشت زود گذشت هنوز باورم نمیشه که ۷ روز کاری بیشتر به پایان سال نمونده و با یک چشم بهم زدنی این هفته هم تمام میشه و باید به استقبال پرستوهای مهاجر رفت.

هنوز هم مثل دوران بچگیم عید رو دوست دارم و از اومدنش ذوق می کنم باورم بر اینه که همه چیز رنگ و بوی تازه و نو میگیره و این تازگی من را سرمست می کنه.

این چند روز حسابی فعال بودم و همه کارهای خانه ام را بهتر از سالهای قبل انجام دادم البته با لطف و عنایت همسر و نیروهای کمکی که امسال ترو تمیزتر از سالهای قبل بودند کاری برایم نمانده است.

دیشب بساط سبزه سبز کردن را هم آماده کردم تصمیم دارم امسال چند نوع سبزه بذارم البته اگه موفق شوم .

خرید لباس عید پرهام کلافه کرد از خیابان بهار و سنایی گرفته تا مرکز خرید بوستان و بازار رضای بازار بزرگ و ونک و گاندی همه راگشتم تا بالاخره یک کاپشن شلوار کتان و یک بلوز و سویشرت با دو دست لباس تو خانه ای براش خریدم هنوز هم نتونستم کفش مورد نظر را پیدا کنم امسال اصلا لباسهای بچگانه قشنگی ندیدم البته برای نی نی های زیر ۱۸ ماه خیلی چیزای خوگلی داشتند ولی تو سنهای پرهام نه!

پرهام تو هر فروشگاهی برای خرید لباس می رفتیم می گفت من لباس دارم من نمی خوام ببین عمو من دارم خلاصه پسر ما به همون داشته هاش قانع است چقدر دنیای کودکانه اش زیباست و من عاشق این دنیای کودکی ام.

تو این خریدهای عید برای پرهام یک تاب خیلی خوشگل خریدم که حسابی سرگرمش کرده و فعلا زندگیش شده تاب بازی البته هر چی هم تو خانه تاب بازی کنه پارک را باید بره، دیشب بابا فرید ازش پرسید پرهام جون عیدی برات چی بخرم میگه بابا تاب دارم سرسره بازی بخر برام.

همچنان با پرهام در حال خرید ماشینهای سنگین هستیم دیشب بردمش مرکز خرید نزدیک خانه مون تا یکسری وسایل برای سفره هفت شین بخرم که آقا پرهام باز یک تریلی همراه با بونکر و کامیون خرید و دیگه از دست این اسباب بازی ها کلافه شدم.

حاضر جوابی و نکته سنجی پرهام و اینکه به جا جواب میده برای همه اطرافیان تعجب اوره و خدا به داد من بسه و اینکه توی مهد میخواد چی کار کنه.

امسال روابط عمومی محل کارمون خیلی فعال شده و جلوی درب ورودی برامون هفت سین خیلی قشنگ و سنتی چیدند تا این چند روز هم انرژی بگیریم و البته برامون کارت تبریک با امضای ریاست هم فرستادند که داخل پاکت دو تا بن شهروند ۲۰هزارتومنی گذاشتند.

امروز باید روزهایی که میتونیم آنکال و آنلاین باشیم را اعلام کنیم و من دارم به تقویم سال ۸۸ نگاه میکنم و اینکه هفته اول را انتخاب کنم یا دوم مرددم هنوز برای سفرهای نوروزی برنامه ای نداریم.

مامان مبتکر شدم برای همکارام کارت تبریک عید را خودم درست کردم که عکسهاش را تو پست بدی میزارم خیلی مورد استقبال قرار گرفت

تا پایان سال یک پست نوروزانه هم میزارم برای تک تک تون آرزوی بهترین ایام را در سال آینده دارم پیشاپیش سال نو مبارک

 بعدا نوشت: دوستای خوبم نمی دونم چرا بعضی از ما انسانهایی که به اینترنت دسترسی داریم هنوز فرهنگ استفاده از اون را نداریم فردی به نام "مامان بندانداز" هر چی که دوست داشته نوشته من جوابی به این فرد نمی دم بهترین جواب برای ابلهان خاموشی است ولی مجبور شدم  از این به بعد برای پستهام تایید نظر بزارم کاری که هیچوقت مایل به انجامش نبودم، دوستای گلم من و پرهام را ببخشید

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387 ساعت 8:59 توسط مامان پرهام |

پسرم 32 ماهگیت مبارک

دلبندم، مهربونم، عزیزترین عزیزانم، پسرم، تندیس عشق و صداقت بی نهایت دوستت دارم و ۳۲ امین ماهگردت را از صمیم قلب تبریک می گویم و ۳۲۰۰۰ آرزوی خوب را برایت از درگاه ایزد منان خواستارم.

نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387 ساعت 10:54 توسط مامان پرهام |

بعد از قرنی بازگشتم

سلام و صد سلام به همه دوستای مهربون و گل وبلاگستان که دلم براشون حسابی یه ریزه شده بود. ماه اسفند هم اومد و صدای پای بهار داره از سر کوچه شنیده میشه و شلوغی خیابانها اولین نشانه اون داره خودنمایی می کنه.

دیگه رشته کار از دستم در رفته از بس که ننوشتم ولی این دو هفته و اندی بی نهایت درگیر بودم و خدا را شکر یک کم فشار کاری کم شده و فرصتی پیدا شد تا بنویسم.
حالا برم سراغ صاحب وبلاگ واز اون بنویسم:

 پسر کوچولوی ما تا الان ۱۵ تا شعر را کامل حفظ کرده و گاهی وقتها هم تلفیقی از همه اونها برای خودش شعر میسازه و می خونه

حرف زدنش و گفتن زمان افعال را به خوبی یاد گرفته و به راحتی حرفها را نقل قول می کنه .

لغات انگلیسی را که می دونه را با دیدن اونها فورا لغت انگلیسی را می گه و خدا به دور که من حواس نباشه باید جریمه بشم و از همه قشنگ تر هم "آیس کریم "را میگه

روزی چند بار به محل کارم زنگ میزنه و به جای اینکه با مامانش حرف بزنه سراغ همکارای من را میگیره و میگه با خاله متین حرف بزنم یا با خاله ریحانه .... و گزارشات خودش را میده و بعد هم بای بای میکنه

عاشق نی نی کوچولو و اگه جایی بریم نی نی ببینه فورا میگه منم نی نی هستم بغل کن، ناز کن، بوس کن و این بازی تا چند روز ادامه داره.

تاب تاب عباسی یکی از بازیهای مورد علاقه پرهام جون و معمولا بیشتر غروبها ما راهی پارکها و بوستانهای اطرافمون هستیم تا شازده یکی دو ساعت بازی کنه.

شب وقتی بابا فرید برمیگرده خانه میشه میدان دوی ماراتن پدر و پسر فقط با هم بپر بپر میکنند یا کشتی کج میگیرند و من هم باید داور همیشه به نفع پرهام باشم.

تا به حال شنیدید پسری سر پدر را بشکنه اگه نه ! پس بخوانید پرهام شب جمعه گذشته وقتی داشت با آقای پدر قایم باشک بازی میکرد در بین هال و پذیرایی را به سر پدر کوبید و عینک بابا  و بالای ابرو هم شکست ،تصور کنید از سر فرید جون داره خون میاد پرهام داره با صدای بلند گریه میکنه و من هم ایستادم و دارم از خنده روده بر میشم . خلاصه زنگ زدم به داداش محمد و اومد و کارهای دکتر بازی را انجام داد. فکر میکنید ساعت چند بود ؟ چیزی نمونده بود به تا بامدادی دیگر آغاز شود.

از جمعه پیش هم خانه تکانی عید را شروع کردم و از فردا تا جمعه هم ادامه اش را خواهم داد البته با دو تا نیروی کمکی، دعا کنید با پرهام و بدون وجود فرید به خیر بگذره

بابا فرید امشب عازم شهر و دیار خودش تا خانواده اش را ببینه  امیدوارم خیلی بهش خوش بگذره.

 

نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387 ساعت 8:35 توسط مامان پرهام |