تبليغاتX
پرهام دلبندم

Lilypie

من تنبل نیستم ولی درگیر ....

سلام سلام به همه مامانای خوب و مهربون و نی نی های دسته گلشون که چقدر دوستشون دارم و دلم برای تک تکشون ضعف میره و با خنده هاشون می خندم و با ناراحتی هاشون غمگینم، از این بابت خدا را شاکرم که دنیای مجازی خیلی قشنگی را با دوستایی که به غیر از چند تاشون بقیه را ندیدم دارم.

این دو هفته همش درگیر کار بودم و طوری که حتی یک وقتایی فرصت نمی کردم از اتاق سرور بیرون بیام تا باهمکارام سلام و علیکی کنم.

روز سه شنبه ۱۵ بهمن تو هتل سیمرغ یک سمینار خیلی خوب در زمینه امنیت شبکه و بالابردن ضریب امنیت داشتیم که ای کاش به همه مامان های کامپیوتری دسترسی داشتم تا بهشون اطلاع می دادم. اطلاعات در مورد لایه فیزیکی و بستر اولیه بود.جای دوستای گلم خیلی خالی بود.

اما از پرهام بگم که حسابی خبرگزاری شده و تمام وقایع را بدون کم و کاست تعریف می کنه و هر جا هم بریم با دقت تمام جزئیات را زیر ذره بین می بره و تو خانه در موردش صحبت می کنه و حالا فکر کنید من چیزی را ندیده باشم یا بهش دقت نکرده باشم دیگه وا مصیبتا میشه و باید از خودم داستان سزایی کنم.

با زبانش خوب پیش میره وقتی هم من و بابا فرید برای اینکه مطلبی را پرهام نفهمه با هم انگلیسی یا ترکی حرف میزنیم فورا می پرسه این که گفتی یعنی چی؟

از جنب و جوش پرهام بگم که خیلی بیشتر از قبل شده و به اندازه ارزن هم دیگه آرامش نداره و من وقتی میرسم خانه باید هم مامان باشم و هم همسر و هم همبازی شازده کوچولوی خانه. گاهی باید پیشی بشم  گاهی کره الاغ کدخدا، گاه باید نی نی کوچولو بشم و پرهام بشه مامانم و من ببره پارک، خلاصه داستانی داریم.

از مهربونی های پسرم بگم که کافیه از یک نفر بشنوه که جایش درد می کنه، بدو بدو میره براش دارو میاره و بهش میگه بخور زود زود خوب بشی.

از شیطنتهای دیگه پرهام بگم که شب جمعه بنده از دندان درد خوابیده بودم و همسر هم محو دیدن یک فیلم و غافل از پرهام و دلبند کوچولوی خانه از فرصت استفاده کرده بود و رفته بود توی کمد لباسی خودش و یک صفای اساسی به اتاق داده بود و یک لحظه از صدای افتادن پرهام و گریه اش فهمیدیم که چه شاهکاری کرده.

عاشق غذا خوردن تو رستوران و رفتن به کافی شاپ و گشت و گذار و پارک و دَدَر و دودور شده و هر شب باید یکی دوساعت با بابا تشریف ببرند بیرون تا رضایت بده.

با فرید رفته بودند غذا بگیرند که پاش را تو یک کفش کرده که من همین جا می شینم غذا میخورم و خانه نمیام خلاصه ما گرسنه موندیم تا پدر و پسر ناهار بخورند و برگردند خانه. حالا بیا پسر بزرگ کن!

تا ۱۰ دقیقه دیگه قرار بیان بازدید از اتوماسیون اداری و کارهای جدید فعلا بای

عکس بعدا میزارم

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 ساعت 8:48 توسط مامان پرهام |

شیطنتهای بچه گانه

نمی دونم من کم حوصله شدم یا شیطنتهای پرهام از حد و مرز طبیعی دیگه داره خارج میشه اصلا و ابدا برای سیم ثانیه هم که شده آرام و قرار نداره یا داره بپر بپر میکنه یا از مبل و صندلی و کابینت بالا میره یا داره ملق بالانس میزنه یا روی  سر و کول بنده جت اسکی میره دیگه یک جای سالم تو سر و صورت من نمونده از بس با پسرمون کشتی کج گرفتم از همه اینها بگذریم به شدت پرحرف شده و یک بند حرف میزنه و سوال و جواب میکنه و حرفهای قلمبه سلمبه ای میزنه که نمی دونم از کجا کشف میکنه.

وقتی غذا می خوره برمی گرده میگه الهی شکر - خدا بده برکت یا در مورد جنسیتش همش سوال میکنه و اینکه همه نی نی ها مثل من می مونند؟

غذا خوردنش همچنان با ادا و اصول همراه و ترفندهای جدید هم فقط یکی دو روز اثر میکنه و بعد هم دوباره میشه همون پرهام بد غذا .

این هفته خیلی درگیر کار بودم و تو اوج بدترین زمان ممکن اینترنت رفت رو هوا و دو روز دنبال این بودیم که بدونیم از کجا قطع و چرا ... تا اینکه بعد از دو روز زیر و رو کردن روتر و متهم کردن شرکت مخابرات به خاطر عدم پشتیبانی و سرویس دهی درست بالاخره فهمیدیم که کارگرانی که تو طبقه اول مشغول بنایی بودند کابل را قطع کردند و ما این همه بدو بدو کردیم.

پنج شنبه شب پرهام بهانه تاب تاب عباسی می گرفت که ساعت ۱۰ بردیمش پارک و ۵۰ دقیقه تاب بازی کرد البته من هم از فرصت استفاده کردم و تاب کناری پرهام را سوار شدم و مادر و پسر با هم حسابی کیف کردیم خدا کنه سرما نخورده باشه چون دیشب یک کم گلوش خلط داشت.

جمعه بعدازظهر هم باز رفتیم  دنیای کودک (صدر) که پرهام حسابی بازی کرد و البته با بچه ها زیاد نمی ساخت و همش می گفت فقط من و در نهایت با گریه از اونجا اومدیم بیرون .

 

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387 ساعت 6:23 توسط مامان پرهام |