
مامان تنبل از خواب بیدار شد
نمی دونم برای شما پیش اومده یا نه که به دلایلی یک کار عقب بیفته و اصلا جور نشه که انجامش بدید این دفعه وبلاگ نویسی منم با این معضل روبرو شد چند روزی فراموش میکردم کابل بیارم تا عکسهای پرهام را از دوربین به کامپیوتر انتقال بدم خلاصه فرید جون زحمت کشید تو راه که می اومدیم عکسها را برام ریخت رو فلش، اما فلش را تو ماشین جا گذاشتم و دوباره نتونستم آپلود کنم این ماجرا همچنان ادامه داشت و هر روز یک جای کار می لنگید تا رسید به روز یکشنبه که خواستم بنویسم که دیدم کامپیوترم بالا نمیاد و دو روز هم روی اون کار کردم تا شد امروز که بنویسم.
اما از گل پسرم بگم که دیگه برای خودش مرد کوچولویی شده و تو تمام کارهای من شرکت می کنه و از وقتی هم می رسم خانه برام از صبح تا عصر را با آب و تاب تعریف می کنه و دوست داره منم ازش بپرسم چه خبر؟ اونم شروع کنه به داستان سرایی این مابین هم من چند بار زنگ میزنم و تلفنی با هم حرف میزنیم چند روزی بود که به من گفته بود بونکر براش بخرم تا کلکسیون ماشینهای سنگینش را کامل کنه که خدا را شکر همکارم امروز براش خرید و تلفنی که بهش گفتم کلی خوشحال شد و حالا هم داره هی می پرسه کی میای؟


خدا را شکر سفرمون به سمنان خیلی خوب بود و حسابی بهمون خوش گذشت مخصوصا به پرهام که با بچه های داییم و دختر داییم و دختر خاله ام همسفر شده بود و تا تونست با نی نی ها بازی کرد و حس می کنم از وقتی برگشتیم دنبال یک همبازی می گرده تا باهاش بازی کنه و داره من را مصمم میکنه که بذارمش مهد تا بتونه با همسن و سالاش بازی کنه و تو جمع بچه ها باشه تا هم از تنهایی دربیاد و هم غذا خور بشه که دیگه غذا خوردن پرهام برام شده یک معضل غیر قابل حل.
هوای شهر سمنان و شهرهای اطرافش هم که رفتیم خیلی خوب بود و به راحتی می شد تمییزی هوا را تو صبح و شب حس کرد و از اون لذت برد. همینطور که تو عکس می بینید پرهام جون داشت با دختر داییم مهتا بازی می کرد که یکدفعه افتاد تو اب و کلی من را ترساند



روز جمعه هم با دوستای بابا فرید پرهام را بردیم پارک ساعی و حسابی بهش خوش گذشت و تا تونست تو خانه کودک پارک ساعی وسایل بازس سوار شد و بدو بدو کرد و اخر وقت هم که میخواستیم برگردیم با بابا فرید و عمو اصغر رفت غرفه پازل و عکس انداخت و از عکس گل پسری پازل ۵۴ تکه خوشگلی بهمون دادند که حسابی کیف کرد، دلتان نخواد شام مفصلی هم خوردیم و وقتی هم برگشتیم خانه پرهام از خستگی تا ساعت ۹:۳۰ صبح خوابید
پرهام جونم خوب می دونه که مامانش چقدر بچه ذلیله و چقدر به دلش راه میاد تمام نازاش را برای من میکنه وقتی دوتایی با هم میریم بیرون به هیچ عنوان حاضر نیست راه بره و فقط میگه بغل و تا بخوام به حرفش گوش نکنم فورا میگه پام درد میکنه من ببر پیش عمو محسن یا عمو ممد که همون دکترای خودش هستند تا پاش را معاینه کنند و من مجبور میشم بغلش کنم تا مشکلات حل بشه
از بین تمام اسباب بازیهایی که داره از بدو تولد تا حالا فقط با یکی دوتاشون خیلی مانوس و خیلی دوستشون داره یکی از اونها دادا خرسیش که همیشه سراغش را میگیره و می پرسه مامان خرسی کجاست و چون بهش میگه دادا خرسی بتبع من میشم مامان خرسی!![]()
عاشق فیلم عروسی مامان و باباش و دوست داره هرشب نگاه کنه اگه ما چیزی از عروسیمون نفهمیدیم الان چندین هفته است که داریم این فیلم را نگاه میکنیم و دیگه همش را حفظ شدیم از همه جالب تر اینکه همه کسانی را که می شناسه توی فیلم نشان میده و وقتی با عمه هاش تلفنی حرف میزنه میگه عمه نانای می کردیُ ازش می پرسم عروسی مامان و بابا پرهام کجا بوده میگه من اذیت کردم تو من نبردی![]()
![]()
دلم برای همه شما دوستای گلم و نی نی هاتون خیلی تنگ شده حتما به خانه تک تک شما سر میزنم
روز کودک مبارک
پسرم! دلبندم! پرهام کوچولوی مهربونم! امید و هستی و شیرینی زندگی! تو که با آمدنت دیدم را به هر چه در اطرافم است زیباتر کردی و به من آموختی عشق پاک و ناب و خالص را دوستت دارم و روز چهانی کودک را به تو پسر عزیز تر از جانم تبریک میگم .
پرهام جان روزت مبارک
بازی خواب آسمانی
عید سعید فطر بر شما دوستان گل مبارک باد
اینم عکس پرهام جونم وقتی به قول خودش لالا بوده

منم تمام دوستایی گلی را که به وبلاگ پرهام سر میزنند به این بازی دعوت میکنم میتونید قوانین بازی را تو وبلاگ مهسا جون مامان کوروش جیگر ببینید
بعداَ نوشت: ما از این سه روز فرصت استفاده کردیم و داریم میریم به استان کویری سمنان اگه مامان وبلاگی از سمنان هست برام بنویسه تا قرار وبلاگی بذاریم و همدیگر را ببینیم.
ماه مهر
یاد اولین روز مدرسه خودم افتادم یادش بخیر کلاس ۱/۱ خانم لزگی بهترین معلم سالهای دانش آموزیم چقدر قشنگ از خمیر مایه وجودش درس می داد و چقدر رحوصله تلاش میکرد تا همه درس را یاد بگیرند معلم خوبم هر جا هستی شاد و سلامت باشی
پرهام خوشگل مامان روز به روز که می گذره وابستگیت به من بیشتر میشه و در عین استقلال در عمل میخوای تمام کارات را با من شریک بشی و من هم از وجود کودکانت لذت ببرم وقتی داری یک کاری انجام میدی و صدات میزنم با لحن کودکانه ای میگی: اجازه بده، اجازه بده یعنی بذار کارم تمام شه بعد میام

از بس با محبت و مهربونی پسرم دوست داری همه را در کنار خودت داشته باشی مرتب از آنا جان و آتا جان می پرسی و همش میگی عمه مریم ، عمه مهری کو ؟
Tele communication ات حرف نداره و دوست داری همش با تلفن حرف بزنی و گزارش بدی مخصوصا با عمو آمیتا که تمام کارات یکجوری به اون ختم میشه و تا لحظه ای هم که میخوای بخوابی روی تختت همش سراغش را میگیری و تا خیالت از بابت آمیتا راحت نشه نمی خوابی
روابط عمومی و ارتباط برقرار کزدن خیلی عالیه و راحت با همه دوست میشی و از این بابت خوشحالم ملوسکم

شیطنتهات هم با بزرگتر شدنت بزرگتر شدند و کنجکاوی را به بی نهایت رسوندی از کنار هیچ چیزی بدون سوال رد نمی شی و تا جواب درستی هم نگیری راضی نمی شی
عاشق آچار و انبردست و پیچ کوشتی هستی و دست به ابزارت خیلی خوبه، فقط از بین اسباب بازیهات
باپازل و لگوهات خیلی خوب سرگرم میشی و گاهی هم پلیس می شی و با ماشین پلیست بازی میکنی

همچنان با وسایل آشپزخانه رابطه خوبی داری دیگه مدرن شدی و با پلوپز و آرام پز و زودپز غذا درست می کنی و دیگه با کاسه و قابلمه کاری نداری
از روزی که ماشین شارژیت را خریدیم دیگه برای خودت حسابی مشغولی و خیلی خوشگل با من و بابا فرید خداحافظی می کنی با ماشینت مثلا میری بیرون و دوباره بر می گردی خانه و مثل من یا بابا فرید ماشین را پارک می کنی و آینه هاش رامیخوابونی و چادر روش می کشی و یا درب بین هال و پذیرایی را باز می کنی و ماشینت را میبری اونجا و پارک می کنی و من به این هوش و دقت به کار بزرگترها آفرین میگم و غرق لذت میشم.

همش از دریا حرف میزنی و میگی مامان از عابر بانک پول بگیر بریم دریا و آب بازی کنیم فکر کنم از شنا تو خلیج فارس خیلی لذت بردی و همش حرف دریا و قایق و مرغهای دریایی را میزنی و دلم میخواد دوباره فرصنی بشه تا بیرمت کنار دریا تا بتونی با دل سیر آب بازی کنی
ّآخرین شنبه ماه رمضان هم افطار خانه دوست بابا فرید دعوت داشتیم پرهام اونجا حسابی با عمو اضغر بازی کرد و آتیش سوزوند ولی حسابی بهش خوش گذشت چون عمو اصغر به دلش راه می اومد وباهاش بازی میکرد
خاله زهره و عمو اصغر ممنون از پذیرایی خوبتان خیلی خوش گذشت

سفرنامه کیش
بی مقدمه از سفر میگم که روز جمعه ۵ صبح از خانه به سمت فرودگاه حرکت کردیم و ساعت ۶:۲۰ هم بدون تاخیر پرواز داشتیم و بعد از ۱:۳۵ دقیقه تو فرودگاه جزیره کیش هواپیما به زمین نشست و خدا را شکر پرهام از لحظه اول تا وقتی از هواپیما پیاده شدیم خوابید.
هتل داریوش CIP داره وقتی از پله های هواپیما اومدیم پایین دیدیم که اومدند دنبالمون و دیگه خیلی راحت رفتیم هتل و وسایل را هم خوشان برامون اوردند و هیچ معطلی هم نداشتیم
پرهام و بابا در لابی هتل داریوش



پرهام تو حیاط هتل داریوش

استخر قایقرانی هتل

پاساژ پردیس ۲

سان فلاور عجیبترین گل مصنوعی جهان که قابل آبیاری است

ساعت 8:10 دقیقه تو هتل بودیم و بعد از خوردن صبحانه و تحویل اتاق۲۴۶ که یک اتاق ۳ تخته خیلی بزرگ بود و آماده کردن پرهام رفتیم بازار پردیس 1و2 و گشتیم و یک کم خرید کردیم و ساعت 1:30 برگشتیم هتل و ناهار خوردیم و استراحت کردیم تا ساعت 5 که رفتیم پارک دلفینها و باغ پرندگان که به پرهام خیلی خوش گذشت و حسابی لذت برد و هنوزم بعد از چند روز همش از دلفینها حرف میزنه
نمای اتاق ۲۴۶

نمای حیاط هتل از اتاق

آخر شب بعد از شام هم با فرید جون و پرهام رفتیم کنار ساحل و پیاده روی کردیم
پارک پرندگان

فردای اون بعد از خوردن یک صبحانه مفصل تو هتل رفتیم پاساژ مروارید و کلی مامان پرهام برای خودش و پرهام جون خرید کرد و پرهام هم تا تونست آتش سوزاند و اسباب بازی خرید
بعداز ظهر گشت دور جزیزه و شب هم سوار بر کشتی آرتیمس بر روی آبهای گرم خلیج فارس با شام و موزیک شادشاد که خیلی به پرهام خوش گذشت مخصوصا که با دو تا خدمه کشتی که یکی از اونها یک آقایی بود سیاه پوست و اهل نیجریه دوست شده بود و یکی دیگه هم یک خانم فیلیپینی به نام سینجاه که تا ساعت ۲ شب توی کشتی بودیم مامان پرهام هم اونجا برنده یک گوشواره مروارید اصل شد که خیلی خوشگله
روی عرشه کشتی هم پرهام توسط سینجاه توی تاب توری گذاشته شد که خیلی خوشش اومده بود و حسابی لذت برد
پرهام و بابا فرید تو کشتی

پرهام و سینجاه

پرهام با یکی دیگه از کارکنان کشتی

پرهام و تاب بازی روی عرشه

نمای بیرونی کشتی آرتمیس

روز بعد هم رفتیم بازار مریم و برای پرهام یک سری لباس زمستانی خریدم البته لباس زمستانی برای پرهام اونطور که دلم میخواست نبود و چیز خوشگلی ندیدم که بخرم آقا پرهام اونحا لباسشویی دوقلو خرید و دیگه حسابی مشغول شد
عصر هم رفتیم سی مستر و قایق تندرو گرفتیم ودور جزیزه را دور زدیم و جت اسکی سوار شدیم و دوچرخه سوار کردیم که به پرهام بی نهایت خوش گذشت

پرهام و مامان در حال دوچرخه سواری

آخرین روزی هم که اونجا بودیم صبح رفتیم پاساژ پردیس و بابا فرید مشکل پسند راضی شد که دیگه بارانی و کاپشن و شلوار جین را بخره و برای همکارام یک کم سوغاتی خریدم و در نهایت برای پسرم یک ماشین شارژی مدل AU809 از نمایندگی تنگستان کیش خریدیم و برگشتیم هتل و دیگه آماده شدیم که برگردیم تهران
نمایندگی تنگستان پاساژ پردیس

البته این عکس مربوط به ماشین پرهام نیست این ماشین با خیلی امکانات و دو موتوره بودنش برای پرهام مناسب نبود یعنی پای پرهام اصلا به پدال گاز نمی رسید و مجبور شدیم نوع دیگه ای براش بخریم.
جای همه شما دوستای گلم خیلی خالی بود و اونحا یاد چند تا تون خیلی بودم