
شب یلدا
شب یَلدا یا شب چِله آخرین شب آذرماه، نخستین شب زمستان و درازترین شب سال است. ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام آن را مبارک می دارند و این شب را جشن میگیرند.
ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر میشوند و تابش نور ایزدی افزونی مییابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید میخواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا میکردند.
امری که از شواهد تاریخی حکایت می کند این است که بیشتر رسوم دین مسیحیت از مهرپرستی و یا میتراییسم برگرفته شده است . مانند تولد مسیح در یک آقل که برگرفته شده از تولد میترا در غار است و همچنین شب میلاد مسیح که مصادف با یلدا می باشد , نیز از این آیین کهن آریایی گرفته شده است و همچنین درخت سرو و کاج که در آیین مهر با ستاره ای بر فرازش تزیین می شد . ( ستاره نشانه ایست که بازرگانان را راهنمایی می کند تا به میترا در غار برسند - درخت سرو را از این روی دوست داشتند که نماد آزادگی و مقاومت در برابر تاریکی بود که آثارش را در ادبیاتمان می توانیم به وفور بیابیم - درخت کاج از این روی در کشورهای اروپایی مرسوم شد که محیط طبیعی آنها برای رویش کاج بهتر بود )
دوستهای گلم شب یلدا همیشه من را به بچه گی هام میبره به روزهایی که زیر کرسی خانه مادربزرگ دور هم جمع می شدیم و انار دانه شده و باسلق و قطاب و با قلوا می خوردیم، سبزی پلو با ماهی و کوکوی سبزی چه عطری داشت که هیچ وقت یادم نمیره اما دیگه گذشت ...
دو ساله که شب یلدا خانه مون دیگه حال و هوای همیشگی شب یلدا را نداره اون سالهایی که بابام بود از یک هفته مانده به شب یلدا میرفت خرید و مقید بود که باید سنتهای ایرانی را حفظ کنیم یادش به خیر، بابای خوبم به اندازه تمام ستاره های آسمان و به اندازه تمام گلهای روی کره زمین دلتنگتم.
امروز صبح وقتی داشتم پرهام را می آوردم که بذارم خانه مامانم و بیام سرکار برف خیلی قشنگی می اومد فضول خان تمام مدت سرش را به سمت آسمان گرفته بود و با کنجکاوی برفها را نگاه میکرد این اولین برفی بود که پرهام جونم لمس کرد وقتی هم مامانم را دید با ذوق گفت: مامان ددددد ببببببفف!
دوستای نازنینم شب یلدای خوبی در کنار عزیزان تون داشته باشید
عید قربان هم مبارک امیدوارم آرزومندان سرزمین وحی سال دیگه در چنین روزی در سرزمین منا باشند برای من هم دعا کنید که یکبار دیگه قسمتم بشه
شاهکارهای پرهام
امان از دست گلوکز بازی بعضی از آدما که سر کلاس برای خود شیرینی پیش یک استاد یول همش میگن برای هر درس یک پروژه، هر چی هم میگی همه کارها تو یک پروژه میگن نه! خداجون به اون بیکارها کار بچه داری محول کن تا بفهمن اگه ۲۴ ساعت ۳ برابر هم بشه بازم وقت کم میاد.
تو این دو هفته پسرم خیلی فهمیده تر و دانا تر شده و خیلی خوب حرفهای اطرافیان را گوش میکنه و خیلی بهتر از قبل هم منظورش را می رسونه، از شاهکارهاشم بگم که بخندید
چند روزی بود که اب ریزش بینی داشت دیروز سرفه و یک کم تب هم بهش اضافه شد بردمش دکتر، چون وقت قبلی نداشتم سعی کردم زود برم که زیاد معطل نشم طبق روال همیشه روزهای سه شنبه دکتر ناصری ختنه داره وقتی ما رسیدیم یک پسر ۴۰ روزه را اورده بودند که بله ... خلاصه دکتر با منشی مشغول به کار شدند صدای گریه نی نی هم تو سالن پیچیده بود پرهام هم برای خودش داشت راه میرفت که نمی دونم چه جوری از یک اتاق دیگه راه ورود به اتاق جراحی را پیدا کرد و یک دفعه دیدم که غیبش زده بله پسر ما رفته بود کنار تخت ایستاده بود و به نی نی بخت برگشته نگاه میکرد و یادش رفته بود که یک روز روی همین تخت خودش خوابیده بود و بریدند
وقتی بردمش برای معاینه دکتر بهم میگفت پسرت خیلی فضوله خانم به کی رفته منم چون فرید نبود گفتم به باباش
(ولی خدایی اصلا این یک مورد تو ذات فرید جونم نیست)
چند روز بود که مامانم میگفت جورابم نیست فرداش زنگ زد که زانو بندم را نمی دانم کجا گذاشتم یک روز دیگه باز بهم گفت کیف پولم را گم کردم منم همش بهش میگفتن خب مامی جی عزیزم خانه که جن نداره ببین کجا میزاری تا اینکه کاشف بعمل اومد پسر گل بنده اینها را میبره و تو لباسشویی مامانم قایم میکنه کشف از اینجا بوده که مامان میبینه آقا پرهام دامنش را داره کشان کشان میبره وقتی نگاش می کنه می بینه که روکش لباسشویی را میزنه بالا و درش را باز میکنه و دامن را میزاره اونجا و بعد هم دوباره درلباسشویی را مینده و روکش را میندازه پایین مامانم میگفت نمی دانستم باید بهش چی بگم
وقتی برام تعریف میکرد من این شکلی بودم![]()
![]()
دیروز هم آقای گل تمام لباسهاش را برده بود داخل یکی از تشتهای حمام ریخته بود و شانسی که آورده بودم دستش نمیرسه که شیر اب را باز کنه وگرنه یک کار جدید هم به کارام اضافه میشد همش میگم پرهام اشتباهی پسر شده تو کت هیچ کس نمیره خدا جون قربون حکمتت برم
من از بچگی تمام کارهای پسرها را انجام میدادم فوتبال و تفنگ بازی و پلیس بازی و بیشتر هم بازیهام هم پسر بودند یکی از سر دسته های شر محل، دختر شدم و پسرم با ظرافتی خاص کارهای دخترها را انجام میده.
به خاطر شیطنتهای گل سر نانازی ما تقریبا با همه قطع رابطه کردیم چون هر جا که میریم باید همه اعضاء و جوارح چشم باشند و سر کوچولو را بپان یا اینکه بغلش کنیم و راه بریم تا پسرمون به همه جا سرک بکشه و حس کنجکاویش بخوابه خانه یکی از دوستهای فرید جون شام دعوت بودیم از لحظه ای که رسیدیم پسرمون آتیش سوزوند تا آخر شب خلاصه مبلهای نو و سفید رنگی که تازه خریده بودند لک لک شد میز شیشیه ای با طرحی شبیه طرح کوبیسم نقاشی شد سفره به صورت گنجینه غذاهای مانده در اومد و همه جور غذا روش حک شد خلاصه شرمندگیش موند برای ما.



گل پسر ما روز به روز شیطون تر و تو دلبرو تر میشه و کارهای جدید را به مجموعه کارهاش اضافه میکنه دیگه یاد گرفته که چه جوری و به طور درست تو اسباب بازی هاش باطری بذاره و اگه باطری یک اسباب بازیش تمام بشه با یکی دیگه عوض کنه، از روی کنترل تلویزیون اعداد ۱ تا ۵ را می شناسه و وقتی بهش میگم مامان بزن کانال ۳ خیلی راحت کانال را عوض میکنه، عاشق تبلیغات تلویزیون مخصوصا آقای ایمنی و آقا پاکی یه و وقتی تمام میشه تا ۱۰ دقیقه هی کانال عوض میکنه تا قانع بشه.


از بین ماشینها دو تا ماشین پراید و پژو ۲۰۶ را خوب میشناسه و وقتی چند تا ماشین مختلف تو خیابان باشه بهش بگم ماشین پراید کو؟ فورا با دست نشان میده .

چند تا از عکسهای عروسیمون قاب کرده و به دیوار زده شده است بهش میگ داماد کیه خودش را نشان میده و میگه من
دیگه از عروسی گرفتن راحت شدیم
واا... بد نامی خانما در رفته که همش پای تلفن هستند و حرف میزنند پسر ما عاشق حرف زدن با تلفن و تعریف کردن وقایع روزه مجبور شدیم دو تا تلفن در پیتی به جای تلفنهای قبلی بذاریم که آقا هر جور خواست با هاشون حال کنه دیگه ![]()

جدید عاشق توپ بازی شده و چند تا توپ کوچیک و بزرگ میریزه وسط اتاق و به ترتیب شوتشون میکنه و خانه ای برام درست شده شبیه زمین تمرین تیم استقلال. راه رفتن پرهام خیلی بامزه است شبیه پنگوئن ها راه میره و فقط باید دید خندید ![]()

راستی یک خبر جدید هم براتون دارم که نوه دار شدم اونم یک نوه دختر چشم آبی همه دخترا مامان بازی و عروسک بازی میکنند پسر ما تازه یادش افتاده، پرهام جون یک عروسک داره که هم حرف میزنه هم میخنده و گریه میکنه و هم خوب شیر میخوره شبها اون را میاره یک کمی باهاش بازی میکنه بعد لباس عروسک را در میاره و به من میگه براش بشور بعد یک لباس خواب تنش میکنه از همه مهمتر نی نی اش را عوش میکنه و میگه جیش کرده و خیلی بامزه بینی خودش را میگیره و به من میده و میگه ببر بشورش حالا نوبت چرب کردن و پنبه ریز میرسه و در نهایت روی پا میگیره و تکان میده تا بخوابه بعد هم باید ببریم رو تخت بخوابونیمش


یک پنج شنبه مامانم رفته بود خانه مادر بزرگم و من پرهام را آوردم سر کار آخ که چقدر آتیش سوزوند بماند اسم همکارام را یاد گرفته بود از تو اتاق داد میزد و از توی سایت با اسم کوچک همه را صدا میزد خلاصه آبرویی از ما برد که اون سرش ناپیدا وقتی که میخواستیم بیام خانه گریه میکرد که نریم و بمونیم


یک کتاب خیلی خوشگل برای پرهام خریدم که داستان را به صورت مصور و با صدای حیوانات تعریف میکنه مثلا به هاپو که میرسه عکسش را کشیده و در کنار کتاب هم دکمه های تولید صدای حیوانات را داره که کودک با دیدن عکس هر حیوان وقتی روی دکمه مربوطه فشار میده صدای حیوان شنیده میشه پرهام با این کتاب خیلی خوب سرگرم شده و میتونم بهش غذا بدم توصیه میکنم مامانای مهربون برای نی نی هاتون بخرید

مادر شوهر مهربونم هم برگشت ارومیه و دلمون برای آنا جان خیلی تنگ شده ای کاش فاصله راهی بینمون به اندازه چند دقیقه بود با وجود آنا جان هفته خیلی خوبی را گذروندیم.