
گزارش تصویری از عسل مامان







قشنگی ها
حالا دیگه دو ساله که کنار سفره افطارم پسر شیرین زبانم میشینه و نان سنگک را مثل جوجوها تو دهنش میزاره دیشب وقتی نان خوردنش را تماشا میکردم لذت میبردم چقدر جیگر شدی تو پرهام.
صبح که برای سحر بلند شدم با اینکه سعی کردم سر و صدایی نکنم وقتی اب تو کتری چایی ساز ریختم و روشنش کردم برگشتم سمت یخچال که دیدم یک سر کوچولو از لای در آشپزخانه داره من نگاه میکنه خدای من پسرم میخواد مامانش را همراهی کنه بغلش کردم و همدیگر را یه دنیا بوسیدیم دیدم چشماش خواب خوابه بردم که دوباره بخوابونمش که اذان را گفتند و من بدون چای موندم . ولی همه سختی روزه بدون چایی سحرش به اینکه پسرم را تو آغوشم بود می ارزه. پرهام جونم الهی فدای قد و بالای ناناریت برم که خیلی مادر خوردنی شدی
دوستت دارم تا ابد و دیونتم تا همیشه
از همه دوستای گلم التماس دعا دارم و از امیدوارم طاعاتتون مقبول درگاه حق باشه
تقدیم به پرهام جونم
پیشی مامان
چند روز تعطیلی به من و پسری خیلی خوش گذشت حسابی با هم بازی کردیم و تا تونستم سعی کردم بهش کوچولو کوچولو غذا و میوه بدم و به قول معروف بهش برسم. پسر کوچولوی من عاشق لیمو شیرین و تا می بینه میخواد ولی میوه های دیگه را باید تو بستنی رنده کنم تا بخوره
نمی دونم علاقه مندی به حیوانات هم جنبه وراثتی داره یا نه ؟ پرهام هم مثل خودم گربه دوسته و هر جا هم که یک پیشی میبینه چنان ابراز احساساتی میکنه که انگار مامانش را بعد از یک هفته دیده روز شنبه پرهام را داشتم از خانه مامانم میبردم خانه خودم که یک گربه خوشگل و تپلی را دیدیم و پرهام هم مثل همیشه شروع کرد به ابراز احساسات و خوشحالی کردن و من دیدم آقا گربه از ما خوشش اومده و دنبالمون افتاد در خانه که رسیدیم در حیاط را که باز کردم بی تعارف قبل از ما رفت تو حیاط و حالا دنبال ما بطرف پله های ساختمان که دیدم نه چایی نخورده پسرخاله شده پرهام هم که با جیغ و داد و خنده های صدا دار پیشی را تشویق میکرد و که ما را همراهی کنه، که دیدم اینطوری نمیشه دوباره راه اومده را برگشتیم و آقا گربه را از حیات بیرون فرستادیم. دیشب هم طبق معمول روزهای فرد که فرید جونم میره بدنسازی با پرهام بابایی را بردیم رسوندیمش و برگشتیم خانه بماند تو راه هر جا چراغ راهنما میدید جیغ و داد راه مینداخت جلوی در خانه دوتا آقا پیشی با هم دعوا میکردند از اون دعواهای اساسی و پرهام جونم فکر میکرد که بخاطر اون دارند اینطوری تو سر و کله هم میزنند و دنبال هم میکنند خلاصه ما هم با پسرمون ماجراهایی داریم.






میلاد منجی عالم بشریت مبارک
چند شب پیش پرهام را بردیم شهر بازی البته بیشتر برای دل خودمون بود تا بازی پرهام چون میدونستیم نمیتونیم هیچ وسیله ای را بازی کنه جای همه دوستان خوبمون خالی پرهام با اینکه اصلا سوار نکردیم اما حسابی از هیاهوی مردم و شادی دیگران به وجد اومده بود با صدای آهنگ بعضی از غرفه های بازی نانای میکردو باید اعتراف کنم بعد از چند هفته که من را برای غذا خوردن به گریه می انداخت بیشتر اون غذایی را که براش برده بودم را خورد و من هم خوشحال و خندان که یکبار مثل بقیه مامانا تونستم به پسرم غذا بدم ولی این وسط فرید حسابی سود کرد تا دلش خواست با محمد مهدی یکی از دوستاش سوار این وسیله و اون وسیله شدند و خلاصه رنجر شوهر شجاع ما حسابی ترسونده بود. موقع خروج از پارک هم برای گل گلکم یک توپ خیلی خوشگل خریدم که تا خانه حسابی تو ماشین باهاش بازی کرد ولی از فرداش دیگه اون توپ را تحویل نمیگیره با توپ ۴۰ تیکه فوتبالیش بازی میکنه
چهارشنبه میلاد قائم آل محمد حضرت مهدی موعود(عج)است و یک جورایی هم با توجه به تقویم قمری تولدمه شاید هم انتخاب اسمم هم بی مناسبت با این روز نباشه. تو همچین شب و روزی از خدای خوبم میخوام ظهور آقامون را نزدیک کنه و از اون بزرگوار میخوام همه بیماران را شفا بده و دست همه مردم را بگیره و آرزوهای مادی و معنویشون را براورده کنه و ازش میخوام یکبار دیگه سفر حج را قسمتمون کنه و به همسر خیلی صبور و مهربونم و به مامان خیلی خیلی خوب و باگذشتم سلامتی و طول عمر بده تا من و پسرم زیر سایه شون بشینیم.
تعطیلات به همه دوستای گلم خوش بگذره مراقب خودتون و نی نی هاتون باشید.
