
فصل گرم و رویایی مرداد
یک خبر خیلی خوب به دوستای وبلاگی
نی نی نیلوفر جون تاراخانم گل به دنیا اومد قدمش مبارک و تبریک به بابا و مامان مهربونش
نیلوفر عزیزم قدم نورسیده مبارک
مرداد ماه گرم و سوزان تابستان داره شروع میشه و با یک چشم بهم زدنی این فصل هم باید کوله بار خودش را جمع کنه و برای رفتن آماده بشه، انگار همین دیروز بود که تعطیلات نوروزی شروع شد و من و خیلی های دیگه که اولین سال بود که با نی نی هامون کنارهفت سین نشسته بودیم احساس دیگه ای داشتیم و آرزوی سالی با بهترینها را برای خودمون . نی نی هامون کردیم و هزاران برنامه برای سالی که آغاز میشه. حالا ۴ ماه از اون سال رفت و ۸ ماه بعدش هم با همین سرعت میگذره، نمیدانم یکجورایی دوست دارم امسال خیلی زود تمام شه شاید برای اینکه پرهام جونم زود تر بزرگ بشه و خیال من از خیلی جهات راحت بشه و به قول مادربزرگم:" کی میشه پسرت از آب و گل دربیاد تا تو آنقدر حرص و جوش نخوری".
بد غذایی پرهام همچنان ادامه داره به توصیه دوست خوبم آرزو جون مامان ارشیا ظرف غذا را جلوش میذارم که شاید با بازی غذایی بخوره ولی فقط با قاشق غذا را روی سفره میریزه و دوباره از روی سفره توی ظرفش. تنوع غذا، طعمش و حتی ظرفش را هم عوض کردم ولی بدتر شده که بهتر نشده نمی دانم با پرهام خان چیکار کنم به خدا گریه ام گرفته ![]()
![]()
![]()
![]()
جواب آزمایش پسر کوچولوم را بردم دکتر دید خدا را شکر مشکل خاصی نبود و گفت از نظر ذخیره آهن هیچ مشکلی نداره و از این بابت خیالم راحت شد.
از روزی که پرشین بلاگها بسته شده وبلاگهای خیلی از دوستای خوبم باز نمیشه دلم برای همه شون تنگ شده برای دل آرام و شیرین زبانیهاش، صبا جوجو و مامان آرزوش، کیارش و سحر جون، فیشو وخاطرات بهشتش، پرنیان و دختر خاله نانازیش فافا، دیبا و پرند و خاطرات مهدکودکشون، رهام کوچولو، آرتین،آرش وروجک، ریحانه و مامانش و خیلی از دوستهای گلی که تو این یکسال و اندی هر روز به خونه هاشون سر میزدم و تو لحظات زندگی باهاشون شریک بودم خدا کنه زودتر مشکل سرور پرشین بلاگ حل بشه تا دوباره ازشون باخبر بشم.
پرهام جونم خیلی دوستت دارم نهایت دوست داشتن یک مادر برای فرزندش شاید هم کم باشد بهتر است بگویم نهایت دوست داشتن فقط برای یک لحظه است و برای لحظه ای بعد آن دوست داشتن هزاران برابر میشود پسر مهربون و با احساسم که خیلی کوچولو شدی و من دارم غصه میخورم جوجوی مامان.
ماجراهای شکلات مامان


یکماهی بیشتره که پرهام خیلی بد غذا شده و اشتها به هیچی نداره با هزار تا کلک باید بهش غذا بدیم از بس موقع غذا براش فیلم بازی کردم شدم ناصرالدین شاه اکتور سینما از باغ وحشی هم که موقع غذا تو خانمون پیداش میشه نپرسید دیگه مجبور شدم ببرمش پیش دکتر و وقتی وزنش کرد دید بله چقدر لاغر شده و ۷۰۰-۸۰۰ گرم هم وزن کم کرده گریم گرفته بود یک گرم یک گرم اضافه کرده اونم با جینگول بازیهای من موقع شیر دادن و غذا خوردن و خیلی راحت اونم کم کرد دکتر دلش به حال من سوخت و براش یکسری آزمایش نوشت که روز پنجشنبه بردیم انجام دادیم و فردا باید جوابشو بگیرم.

وقتی از غذا خوردن فرار میکنه

جمعه عصر رفتیم خانه عمو مجید که از دوستهای بسیار نزدیک و صمیمی فرید جونه و تازه یک خونه خوشگل و شیک خریدند پرهام حسابی زندگی مرتبشون را بهم زد آخر کار رسید به آشپزخانه و رفت سراغ لباسشویی و سریع با کمک درب لباسشویی ایستاد و شروع کرد به بازی با دکمه های روی اون .دیدم اینطوری نمیشه خلاصه مجبور شدیم تا شاهکارهای جدیدتر و خرابکاری دیگه ای نکرده برگردیم. شبش هم عسل و نبات مامان را بردیم پارک معمولا وقتی او را میبریم پارک کنار آبنما ها میشینیم که پرهام خیلی دوست داره ولی ایندفعه بردمش تو محوطه بازی بچه ها وای که چقدر ذوق میکرد این همه بچه را یکجا میدید اصلا براش قابل وصف نبود که اینهمه نی نی یکجا! از الاکلنگ و سرسره خیلی خوشش اومده بود و نمی خواست از الاکلنگ بیاد پایین و همه منتظر بودند که آقا پیاده بشه تا یکی دیگه بازی کنه .انقدر خسته بود که شب وقتی رسیدیم خانه از خستگی بیهوش شد. این بود ماجراهای من و شکلاتم

موقع دالی کردن و قایم شدن



عروسکی در دست عروسک گردان
هرروز کارهای جدیدی را یاد میگیره دو سه روز پیش توی خانه مامانم و تو اتاق خواب دوران مجردی دراز کشیده بودم و داشتم یکی از رمانهای قدیمی را میخوندم و پرهام هم داشت با رادیو کوچیک تو اتاقم بازی میکرد یک لحظه دیدم صدای نفس زدن از خستگی زیاد میاد سرم را برگردوندم دیدم داره دوشاخ سیم رادیو را توی پریز تلفن میکنه خیلی خوشگل روی دو زانو نشسته و تمام تلاشش را بکار گرفت تا موفق شد و خوشحال و خندان تلاش میکرد تا صدای رادیو را دربیاره ولی وقتی دید نمیشه اومد سراغ من که چرا صداش در نمیاد.
وقتی بهش غذا میدم اونم تند تند با یک قاشق دیگه غذا دهن من میذاره و با این کارش عشق و محبتش را به مامانش نشان میده گاهی هم از ظرف ماست قاشقی ماست بهم میده لیوان ابش را هم میاره بالا که من هم آب بخوره الهی قربون قد و بالات برم که خیلی می فهمی پسرم ولی هنوز با غذا خوردنت مامان مشکل داره با هر بهانه ای از خوردن فراری هستی
مدتیه که با خوابیدنت هم مشکل پیدا کردم شبها خیلی ناآرام میخوابی مرتب از شرق به غرب و برعکس در حرکتی و به خاطر تغییر Position هایی که میدی مرتب از خواب بیدار میشی و باز مامان را م یخوای که تو را بخوابونه
روز جمعه ۱۵ تیر برای پرهام جون جشن تولد گرفتم ولی فقط پرهام دنبال شیطنت و بازی بود به هیچ چیزی توجه نداشت میخواست تزئینات اتاق را بهم یزنه و یا بادکنک ها را از در و دیوار بکنه و خلاصه همش دنبال این بود که آتیش بسوزونه و نذاشت اونطوری که باید ازش عکس بگیرم همش دنبال بچه ها بود
دست همه دوستها و فامیلهای خوبمون درد نکنه که خیلی زحمت کشیدندالبته بیشتر از همه مامانم که همه کارها رو دوش اون بود و مسئول تدارکات هم فرید جونم بود که از هردوشون ممنونم امیدوارمن برای همه شون جبران کنم





پیوند آسمانی مان تا ابد جاودانه باد
- برای همه خوبیها و محبتها، از خود گذشتگیها و بزرگواریها، همراهی ها و حمایتها و به خاطر هزاران چیز دیگه و بدون که لبخندم به تو یعنی که عاشقانه دوستت دارم چه به زبان بیارم و چه نیارم.
چهارمین سالگرد یک شدنمان را بهت تبریک میگم امیدوارم سالم و شاداب و پرانرژی باشی و مثل همیشه چون خورشید گرم بر کانون زندگی کوچکمان نورافشانی کنی.
دوستت دارم عزیزم
اینم یک هدیه خیلی کوچیک که براش خریدم و روی میز کنار کیفش گذاشتم تا صبح وقتی میبینه یک سورپرایز براش باشه هر چند برگ سبزی است تحفه درویش

تولد آقای همسر خیلی خیلی مبارک
قشنگی ماه تیر بیشتر برمیگرده به نیمه اون که تولد فرید جونمه همیشه ۱۵ تیر برام با دنیایی از خاطرات همراه خاطراتی که برمیگرده به تولد فرید و کافی شاپ گردیهای ما در روز تولدش تو این شهر از کافی شاپ دربه در، آیینه ونک، دیدنیها، سندباد و... گرفته تا الان که دیگه بیشتر دلمون میخواد این روز را تو خانه باشیم و روبروی هم بشینیم و تو چشمهای هم نگاه کنیم و خاطرات سالهای قبل را برای هم بگیم و بعد کیک تولدش را برداریم بریم خانه مامانم اینها و یک تولد کوچولو دور هم بگیریم .
بهترین خاطره اون سالها برمیگرده به اولین سال دوستی مون که همش صورتش خیس عرق میشد و نتونست از اون همه چیزی که سفارش داده بود و روی میز چیده بودند بخوره و همش سرخ و سفید میشد و از اون کیک خوشمزه فقط من خوردم ولی سالهای بعد دیگه نپرسید که میخواست به جای کیک ....
امسال هم مثل پارسال از اینجا من و پرهام جون ۳۰ امین سال تولدش را بهش تبریک میگیم و از خدای مهربون میخوایم که همیشه تنش سالم و سایه اش بالای سرمون باشه و صفا و گرمای خانواده ۳ نفرمون روز به روز بیشتر وبیشتر بشه و همیشه قلبهامون برای هم و به عشق هم بزنه
مهمانی تولد پرهام را با فرید تو یک روز جمعه گرفتم که بابا فرید هم بی نصیب نشه.
فرید عزیزم به اندازه تمام ستاره های تو آسمان و به تعداد همه گلهای رنگی تو دنیا دوستت دارم
روز مادر مبارک
مادرم
ای مهربانترین آفریده مزدای پاک
تا ابد جاودانه بمان
دوستای خوب و مهربون وبلاگی من و پرهام از همه شما بابت تمام محبتهاتون برای تولد دلبند مامان ممنون و سپاسگزارم و امیدوارم بتونم برای همه تون در تولد نی نی هاتون یا به دنیا اومدن اونهاو هزاران شادی دیگه ای که براتون تو راه جبران کنم .
ولادت بانوی دو عالم حضرت فاطمه و روز مادر را به همه شما عزیزانم از طرف خودم و پرهام تبریک و تهنیت و شادباش میگم و آرزو میکنم خودتون و نی نی های گلتون همیشه سالم و شاداب باشید و هرسال جینگولکهای نازنازی براتون این روز را جشن بگیرن و با دستهای کوچولوشون هزاران ستاره زیبای آسمان را همراه با گل یاس و مریم و ارغوان از تو سبد طلایی فرشته های نثار قدمهاتون کنند.
این شعر را هم تقدیم می کنم به همه مامانهایی که دلشان به وسعت اقیانوس و محبت و عشقشون انتهایی نداره
تاج ازفرق فلک برداشتن تا ابد آن تاج بر سر داشتن
در بهشت آرزو ره يافتن هر نفس شهدی به ساغر داشتن
جاودان در اوج قدرت زيستن ملک عالم را مسخر داشتن
بر تو ارزانی که ما را خوش تر است
لذت يک لحظه مادر داشتن

مادر هستی من زهستی توست
تا هستم و هست دارمت دوست
تولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک
کلاغه میگه با قارقار خبر خبر خبرداد بزن به در یا دیوار تولد تولد
یک نی نی بی دندون امروز اومد به دنیا
شادی کنید بچه ها هل هل بارون کنید
پرهام کوچولو اومد ساعت ۸:۲۵ به دنیا



شنبه ۱۰ تیر ماه درست یک سال پیش ساعت ۸:۲۵ پرهام عزیز دل مامان به دنیا آمد و شادی را به خانه ما آورد . من و بابا فرید را عاشق و شیفته خودش کرد و طعم شیرین مادر و پدر شدن را چشیدیم لحظه ای که از وارد اتاق عمل شدم تا لحظه ای که به هوش بیام تصویر مبهمی از پسرم در برابر دیدگانم میرقصید. وقتی تونستم حرفی بزنم فقط پرسیدم پسرم سالم به دنیا اومده ؟ چشمان خیس و شاد فرید گواه سلامت پسرم وشادی بابا شدن همسر مهربونم بود. وقتی پرهام را برای اولین بار دیدم صورت کوچولو و دستای ملوسش حس ناب مادری را در وجودم بیدار کرد و چنان دلباخته و شیفته شدم که حاضر نبودم اون لذت را با هیچ چیز دیگه ای تو دنیا عوض کنم . خدایا تو را قسم به عظمت و رحمت بیکرانت لذت مادر شدن را به همه کسانی که در حسرت فرزند هستند بچشان و این موهبت را از هیچ زنی دریغ نکن .


تو این یکسال به عینه شاهد رشد و تکامل جسمی و فکری فرزندم بودم و اینکه چقدر زود گذشت و فقط خاطرات اون برای ما باقی ماند . خدای مهربون کمکمون کن تا در تربیت پرهام بتونیم از همه توانمون استفاده کنیم و انسانی سالم و آگاه پرورش بدیم تا از شایستگان درگاه تو باشه.
اینم انواع کیک برای تولد پرهام بفرمایید قابل نداره
تولد تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک
بیا شمعارا فوت کن که صد سال زنده باشی
در جشن تولدت عزیزم همه انگشترن تو نگینی
کام همه را بیا شیرین کن بیا کیک ببر تیکه تیکه


پرهام جونم خوشحالم که به دنیا امدی و شاد شادم چون دنیای ما شدی
عزیزم خیلی خیلی دوستت دارم زندگی را فقط برای وجود تو و آسایش و راحتی تو میخوام
چندتایی عکسهای گل پسر نانازی




پرهام جونم داره یکساله میشه
دیروز گل پسرم عزیز دلم را برای چکاپ ماهیانه بردم پیش دکتر محسن ناصری، برعکس همیشه که پسرم با دکترش خیلی میانه خوبی داشت تا وارد اتاق شدیم شروع به گریه کرد اونم از نوع دلخراشش و هر کاری کردیم آرام نشد که نشد. آقای دکتر کلی اسباب بازی براش آورد ولی فایده نداشت و مرواریدهای غلطان از چشمش می چکید و مطب دکتر تو دریایی از گوهرهای براق فرو رفته بود همین باعث شد که روی ترازو نشینه و دکتر نتونه وزنش کنه ولی با هر ترفندی بود قدش را اندازه گیری کرد که ۸۰ سانتیمتر شده که دکترش راضی بود ولی من نمیدانم جزء قد بلندا هست یا نه؟ قطره آهن و مولتی ویتامینش را باید ادامه بدیم و از شیر پاستوریزه هم میتونم براش به جای شبر خشک استفاده کنم و از غذای سفره هم میتونه بدون محدودیت بخوره ولی جیگر طلای من همش ۶ تا دندون داره نمی تونه هر غذایی را خوب بجوه ولی مامانش بازم براش غذای جداگانه میپزه تا راحت بتونه غذا بخوره
از شیطنتهای پسرم هر چی بگم کم گفتم که دیگه کماندو شده باید از زیر میز و صندلی و از هر سوراخ سمبه ای پیداش کنم عاشق قایم شدن تو جاهای تنگ و کوچیکه ولی یه قلب مهربون و دریایی داره و با نگاه ساده و معصوم و پاک همه را جذب خودش میکنه جدیدا به جک و جونور هم علاقه نشان میده برای مرغهای عشق خانه مامانم بال بال میزنه و برای گربهای تو خیابان ابراز احساسات میکنه زرافه تو باغ وحشش را بغل میکنه و با کرگدن و شیر و پلنگ هم میانه اش بد نیست
خدایا این همه احساس پاک و دوست داشتنی را تو در وجود فرشته کوچک من قرار دادی پس از تو ای دریای بیکران رحمت تقاضا دارم همیشه او رادر پناه مهربانی و لطف خودت قرار بدی و در تمام مراحل زندگی یاریگر تک ستاره زندگی ما باشی.
روز یکشنبه ساعت ۱۲ اینجا یک تولد بزرگ برگزار میشه به صرف ناهار و کیک و میوه و شربت و بستنی خوشحال میشم همه دوستای خوبمون ما را سرفراز کنند.
خانه ما تیر باران شد
ولی هیچوقت فکر نمی کردم غیر از اینها که گفتم مناسبتهای سرنوشت ساز زندگیم هم تو این فصل خودش را نشان بده و همه انها توی ماه تیر خودنمایی کنه : تولد آقای همسر،تولد دلبند مامان پرهام جون و بستن پیمان زندگی مشترک با فرید عزیزم، تاریخ استخدامم همه و همه توی همین ماه اتفاق افتاد و خوشحالم که دفتر خاطرات تابستانیم باز هم مثل دوران کودکیم با شادی و نشاط برام ورق خورد.
به خاطر همه اینها که گفتم از اینکه وارد تابستان شدیم خوشحالم و امیدوارم همه عزیزان توی این فصل بهترین روزها و ایام را طی کنند و همیشه روزهایی شاد و پر نشاط را تو زندگیشون داشته باشند.