
الهی مامان فدای ادا اصولات بشه
از قرتی بازی و رقص هم که کم نمی یاره تا صدای آهنگ را از هر جا که می شنوه فورا شروع به نانای میکنه و این بد آموزی را از .... یاد گرفته (خدا به راه راست هدایتش کنه ![]()
)

جدیدا علاقه زیادی به تلویزیون پیدا کرده و موقع شیر خوردن حتما باید تلویزیون روشن باشه نوع برنامه براش مهم نیست ولی عموپورنگ و شادانه خانم را خیلی دوست داره و با دقت نگاه میکنه از آگهی های بازرگانی و بابا برقی هم خیلی خوشش میاد خلاصه اختیار این یه وسیله هم از دست ما خارج شد باید کنترل همیشه دست پرهام جونی باشه

پنکه، هواکش،لباسشویی هم که جزء سرگرمیهای آقاست و هر چیزی که دورانی می چرخه را دوست داره من که حکمتش را نفهمیدم

اینم عکس ۳ سالگی مامان پرهام

عکسهای پرهام جون تو پارک گردی های شبانه


دفتر خاطرات ذهن آدمی
امسال هم قرار بود که با پرهام و فرید به این سفر بریم که نمی دانم دعوت نشدیم یا خودمون بخاطر پرهام کوچولو کارتهای دعوت را پس فرستادیم ولی الان که این پست را می نویسم دلم میخواست مثل همان ۴ سال پیش در چنین روزی تو حرم پیغمبر و روبروی خانه حضرت زهرا نشسته بودم ولی ....
این هایی که نوشتم همش ازخواسته های دلم بود ولی از این گل پسر بگم که هر چی بگم بازم کمه برای خودش دیگه آقایی شده روز یکشنبه با آقای پدر بردیمش آرایشگاه و موهاش را کوتاه کردیم که البته تمام محل را رو سرش گذاشت از بس گریه کرد و جیغ کشید.
وقتی که می خوابه به صورت کوچولوش نگاه میکنم و به معصومیت چهره اش بهش حسودیم میشه که چقدر پاک و بی آلایش و چقدر دوست دارم ساعتها بشینم و نگاش کنم حالا که موهاش را کوتاه کردیم چهره اش مردانه تر شده و شباهتش به پدرش خیلی بیشتر، نمی دانم کدامشان را بیشتر دوست دارم ولی این را میدانم که تمام هستی را برای این دو مرد زندگیم میخوام .
شیطنتهای پرهام هم با بزرگتر شدنش بیشتر میشه و نیاز به همراهی بیشتر داره هر کاری را سریع یاد میگیره و خیلی زود انجام میده. عاشق آب بازیه و وقتی میره حمام همانجا تحصن میکنه و بیرون آوردنش کار حضرت فیل که با خرطوم درازش پسر ما را از آب بیرون بکشه، تازه گیها با عروسک هاش حرف میزنه دستش را براشون تکان میده و با صدای بلند با هاشون میخنده یا سرشون دا میزنه، دیروز برای خرس کوچولوش لالایی می خواند که خرسش بخوابه گاهی عروسکش را بغل میکنه و می بوسه.
خدای مهربون به خاطر تمام الطافت ممنونم و اینکه به پسرم یاد دادی که عشق و محبت زیباترین و دلچسبترین کار در زندگیه و هیچ موهبتی به این زیبایی خلق نشده، پس خدای خوبم ازت میخوام که در فراگیری واژه های خوب همیشه پسرم را پیشقدم کنی و یاریگرش باشی



عکسهایی از پرهام جون
عزیز دل مامان و بابا ، چراغ روشن زندگی همیشه پاینده باشی و جاودان






بازي آرزوها
۱- بزرگترین آرزوی من تو زندگی اینه که ای کاش پدرم زنده بود و شاهد و ناظر خوشبختی من باشه و اینکه میتونست تنها نوه اش پرهامم را ببینه.
۲- آرزوی دیگه من سلامتی و طول عمر عزیزترین افرادیه که تو این دنیا دارم مادر مهربون و فداکارم، همسر باوفا و دوست داشتنیم و پرهام یگانه دلبندم که تو این دنیا باارزشترین هدیه خدا به من بوده.
۳- آرزو دارم برای پسرم مادری نمونه باشم و آن را طوری بزرگ کنم که شایسته است و بهترینها را براش آرزو دارم.
۴- تنها آرزویی که برای خودم دارم اینه که هیچوقت محتاج کسی تو زندگی نباشم و بتونم گره بسته از کار خلقی بازکنم.
۵- آرزوی آخر من اینه که تمام دوستای خوبم و عزیزانی را می شناسم به تمام آرزوهاشون برسند.
هر کسی که وبلاگ پرهام و این پست را می خونه به این بازی دعوت شده، پس عجله کنید![]()