تبليغاتX
پرهام دلبندم

Lilypie

اولین واکسن پرهام

از وقتی پرهام به دنیا اومده من به دلیل بی تجربگی هام بیشتر خانه مامانم هستم تا مامانم بتونه به گل پسرم رسیدگی کنه و من ازش یاد بگیرم به خاطر همین فرصت نوشتن وبلاگ پرهام را ندارم اگر زمانی هم که پسرکم بخوابه من به کارهای روزانه برسم. ولی روزهای مهم را براش ثبت می کنم.

شنبه ۱۱ شهریور ۸۵ ساعت ۸:۳۰ دقیقه صبح، بیمارستان بهرامی، بخش اورژانش، اتاق واکسیناسیون، کارت رشد پرهام را که باید داخلش تاریخ واکسیناسیون هم ثبت شود را تحویل مسئول مربوطه میدهم. پرهام تو بغلم خواب بود و هنوز نمیدانست که قرار اووووووووووخش کنند. بعد از وزن کردن پرهام او را روی تخت خواباندم و از اتاق بیرون رفتم صدای گریه پرهام را میشنوم و گرمی اشک را روی صورتم حس می کنم. در اتاق باز شد و آقای دهقان گفت تمام شد می توانی پسرت ببری خانه فقط هر ۴ ساعت ۱۰ قطره استامینوفن بهش بده و پاهاش کمپرس آب یخ کن .

وقتی برگشتم خانه پرهام از شدت درد نمی تونست پاهاش جمع کنه و اگر دستم به پاهاش می خورد گریه می کرد .

پرهام عزیز دلم خیلی دوستت دارم

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 ساعت 23:25 توسط مامان پرهام |