
اولین واکسن پرهام
شنبه ۱۱ شهریور ۸۵ ساعت ۸:۳۰ دقیقه صبح، بیمارستان بهرامی، بخش اورژانش، اتاق واکسیناسیون، کارت رشد پرهام را که باید داخلش تاریخ واکسیناسیون هم ثبت شود را تحویل مسئول مربوطه میدهم. پرهام تو بغلم خواب بود و هنوز نمیدانست که قرار اووووووووووخش کنند. بعد از وزن کردن پرهام او را روی تخت خواباندم و از اتاق بیرون رفتم صدای گریه پرهام را میشنوم و گرمی اشک را روی صورتم حس می کنم. در اتاق باز شد و آقای دهقان گفت تمام شد می توانی پسرت ببری خانه فقط هر ۴ ساعت ۱۰ قطره استامینوفن بهش بده و پاهاش کمپرس آب یخ کن .
وقتی برگشتم خانه پرهام از شدت درد نمی تونست پاهاش جمع کنه و اگر دستم به پاهاش می خورد گریه می کرد .
پرهام عزیز دلم خیلی دوستت دارم